تبليغاتX
نفرین برای عشق

nefrin4u

نفرین شده

nefrin4u

http://nefrin4u.blogfa.com

نفرین برای عشق

نفرین برای عشق - قسمت دهم

نفرین برای عشق

نفرین برای عشق

نفرین برای عشق

  » امروز:  
  » پند امروز :

لینکستان

لینک دوستان

آمار و امکانات

تبليغات

تبلیغات
تبلیغات
Shadmehr Aghili
قسمت دهم
موضوع: قسمت دهم
پشیمون شدم ادامه میدم!

قسمت دهم:

دیگه همه چیز کاملا برام مشخص شده بود تموم گربه ها بی تابی ها شب تا صبح خوندن ها همش هیچ شد آه افسوس به خودم گفتم عشق ورزی من اگه به یک سنگ بود الان دیگه نرم شده بود ولی عجب دنیای شده باید گرگ باشی تا دریده نشی!

به خودم گفتم منم میشم یکی مثل این گرگ ها ولی هر کاری کردم نشد که نشد.

بالاخره بعد از مشکلات زیاد اقامت هم گرفتم یه نفس عمیق کشیدم تلفن برداشتم از خوشحالی تا به عزیزترین کسی که داشتم خبر بدم ولی رو هر کدوم از شماره ها که رفتم دیدم اینا همونایی بودن که نامردی کردن هر چی پایین تر میرفتم چشمام بیشتر پر اشک می شد رو هر اسم میرفتم یه چی میگفتم....این که دروغ گفت.....اینم که نامرد بود....اینم تنهام گذاشت......اه اینا که دوستم نداشتن.

با چشمای خیس گوشی رو پرت کردم به دیوار زدم زانو هامو تو آغوِِشم گرفتم دل من بهت تبریک میگم.تو همون حال خوابم رفت.

وقت کم داشتم تا تابستون باید برمیگشتم رو زبان خارجه کار کردم خدا رو شکر یاد گرفتم یک کار هم پیدا کردم طوریکه بعدازظهر از مدرسه میومدم میرفتم تا دیر وقت شب تا بشه زود یه پسنداز خوب کرد.

به شدت لاغر شده بودم موفقیت هام شروع شده بود از لحاظ درسی ظرف 3 ماه رفتم یک کلاس بالاتر گواهینامه رو هم گرفتم!

تو وقت های بیکاری رو صدا کار میکردم چند نفری بهم امیدواری دادن که کارم بهترین میشه.

تابستون شد و من کاملا حاضر بودم رفتم تهران تو فرودگاه تهران که فکر میکردم عجب استقبالی میشه هیچ کسی برای استقبالم نبود.

 

از فردا کارها رو شروع کردم زنگ زدم به بهزاد کسی که تو نوشتن داستان کمکم کرد یه قرار گذاشتیم همدیگه رو دیدیم.قرار شد با هم بریم سراغ بیمارستان های بزرگ اکثر جاها رفتیم و فرم پر کردیم واسه اهدا از فرداش تلفن ها شروع شده به بهزاد گفتم خدا یه چند تا دیگه مثل من بفرسته اینور تا همه اینا رو جواب بدیم خندید گفت دیوونه!!

من شماره و آدرس کسایی که بالاترین قیمت ها رو داده بودن یاداشت کردم نمی خواستم به هر کی هرکی بفروشم.

اونایی که واقعا حق داشتن رو پیدا کردم بین تموم کسانی که می خواستن پیوند کنن توجه منو دو نفر جلب کرده بودن یکی یک دختر پیانو نواز بود رفتم خونشون وای چی می دیدم قصر بود از اون خونه هایی بود که آدمها تو خواب می بینن دیدم پدر دختره اومد با هم کمی صحبت کردیم و اون یک چک سفید گذاشت هر چی دوست داری بنویس گفتم زیاد برام مهم نیست من می خوام کسی که می خواد عضو بگیره رو ببینم هدایتم کرد به یک طرف دیگه قصر رسیدیم به یه جا که یک پیانو بود کسی که پشتش بود معلوم نمی شد داشت آهنگ عادت شادمهر رو میزد پدرش گفت شما با هم حرف بزنید من بعدا میام.

آغوش تو به غیر من به روی هیچکی وا نکن      منو از این دل خوشی ها آرامشم جدا نکن      من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم      واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم

ادامه دارد...

| + | نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388 | نوشته شده توسط نفرین شده

آخرين مطالب ارسالي;

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا