نفرین برای عشق |

قسمت نهم
:یه جورایی خوشحال بودم که شکست نخوردم و شد یه راهی پیدا کنم,من از وقتی که
jaz رو دوست داشتم با زندگی مبارزه داشتم و میگفتم سرنوشتم رو خودم میسازم و نمیزارم روزگار برام تعین کنه.الان هم خودم آخر کار رو رقم زدم نمی دونم شاید هم تقدیر رقم خورده.هنوز حرفهای فامیل ادامه داشت ولی این بار با یه لبخند جواب میدادم اونا نمی دونستن این لبخند چقدر پر معناست و جواب تمام حرفاست
.از این به بعد بیشتر تو تنهایی خودم سر کردم تو 24 ساعت 18 ساعت تو اتاقم بودم.خاطراتم خود به خود میومد تو ذهنم باز اون تیک عصبی اومد چه جالب همه چیز با یک عکس و گفتن کلمه ای دوست دارم که شاید روزی 10 بار میگیم شروع شد
!تو مدرسه اینجا هم که دختر پسرها قاطی هستن رفته بودم زیر نظر چند تا دختر هر کسی میخواست یه جوری رابطه باهام برقرار کنه ولی با شناختی که داشتم فهمیدم اینا از عشق چیزی نمیدونن و همش هوس و هوس هست ولی من چی شاید پسری از جنس شیشه که با نگاه هم میشکنه,اون روز توی کلاس سر یک موضوع بی مورد سر دخترها داد کشیدم از اون به بعد دیگه بی خیال من شدن و از من یه جورایی میترسیدن
.منتظر جواب پناهندگی بودم چه قبول میشدم چه نمی شدم بر میگشتم تا فکری که داشتم رو در ایران انجام بدم
.میخوام یه چیز بگم که اصلا باور نمیکنید ولی حاضرم به بزرگی خدا قسم بخورم راسته
!یه چیز جالب همیشه از بچگی تو وجودم بوده من دیر به دیر خواب میبینم و وقتی که خواب میبینم اون خواب در مورد زندگیم هست و در آینده اتفاق میوفته ولی معلوم نیست کی
!مثل اینکه 3 سال قبل خواب کلیسای که در شهر ما است رو دیدم و بعد از 3 سال من اومدم اینور آب و همون کلیسا رو دیدم,ولی خواب ایران رو دیدم و مطمئنم که یه روزی تو همون کوچه ای که تو خواب بود میرم,نمی دونم شما هم این قدرت رو دارید یا نه؟ولی من وقتی بچه بودم با جنیان در ارتباط بودم و خیلی اذیت میشدم اون موقعه بود که منو بردن پیش روحانیون و اونا هم دعا میخوندن رابطه من از اون به بعد با جن کمتر شد و خوابهای آینده هم کمتر میدیم
.دیگه صبرم تموم شده بود میخواستم داد بزنم به همه بگم میخوام چیکار کنم ولی همه چیز خراب می شد چند سال بغض رو تو گلوم نگه داشته بودم و حتی یه فرصت کوچک پیدا نکردم تا خالی کنم
!Jaz
شمارمو گیر آورده بود و بعد از این همه مدت برگشته بود میخواست ببخشمش بهش گفتم نمیشه گفت چیکار کنم گفتم نمی دونم,بهم گفت داره پولاشو جمع میکنه کریسمس بیاد اروپا منو ببینه بهش گفتم:به خاطر من نیا گفت به خاطر تو نیست میخوام فامیل ها رو ببینم حالا اگه شد تو رو هم ببینم گفتم:من که گفتم اگه به خاطر من میای نیا گفت:باشه.خیلی گذشت دیگه زنگ نزد و آنلاین نشد روز تولدش یادم بود رفتم آنلاین شدم دیدم هست گفتم بزار دلش خوش باشه بهش تبریک گفتم خیلی خوشحال شد خداحافظی کردیم و اون دیگه با من تماس نگرفت
.سارا هم بعد از اینکه صدای منو تو شبکه ماهواره ای پن شنید که آلبوم شادمهر رو تبریک میگم بهم زنگ زد گفت صداتو شنیدم بعدش دیدم باز رفت سر داستان همیشگی که من بهت بدی کردم تو حق داری و من منتظرت میمونم,گفتم:سارا خوب گوش کن چی میگم من نه پول دارم نه خونه از تو هم کوچیکترم پس نمیتونم تو رو خوشبخت کنم گفتم تو باید با یکی باشی که خوشبختت کنه گفتم خیلی چیزها هست که نمیشه بهت بگم گفت:شما هم از دست من خسته شدی به خدا دیگه بهت زنگ نمیزنم قطع کرد رفت ولی میدونم الان این داستان رو میخونه و به جواب سوالاش میرسه
!نمیخوام کسی از دستم ناراحت باشه سارا هم هنوز نمیتونه خوب تصمیم بگیره من هیچ امتیاز مثبتی ندارم که تو زندگی خوشبختش کنه ولی اگه سر اون اتفاق ها هست به خدا همه رو بخشیدم و کسی هم نفرین نمیکنم(ولی همه رو یه بار نفرین کردم گفتم ذره ای از زجری که به من دادن خودشون بکشن
)امید های اینور آب هم رو به پایانی بود منم جوون و مثل همه با یه عالمه رویا اومدم اینور خیلی ها گفتن: پسر تو هم تیپ داری هم صدا حتما خواننده بشی ها
!!من خودم این رو قبول نداشتم ولی انقدر اینو اون گفتن که اومدم اینور آب تا آلبوم بدم بیرون ولی نمی دونم وقتش رو دارم یا نه؟
ترانه هایی که خودم ساخته بودم هیچ شده شاید هم بتونم این آلبوم رو بسازم چند تا آهنگساز و ترانه سرا هم تو ایران حاضر شدن در این آلبوم به طور رایگان همکاری کنن.تا جایی که بتونم سعی میکنم این کار رو عملی کنم ولی اگه مشکل مالی نخورم چون خرجهای دیگه ای هست
.یادم میاد به خاطر چه کسایی تو روی خانوادم وایستادم و از صداقتش میگفتم ولی همه زیر پامو خالی کردن
!خانوادم از من تنفر پیدا کرده بودن,ولی حق داشتن هر چی بگن
!هنوز هم حسرت میخورم از دیدن عشق هایی که به هم رسیدن کسانی که خودم کمک کردم به هم برسن لحضه ای که دستاشون به هم قفل میکنن آتیشم میزنه
!منو عشق عاشقی هام به کنار منو قلب مثل دریام به کنار همه عمر جوونیم یه طرف منو امید به فردام به کنار
ادامه دارد
...آخرين مطالب ارسالي;