تبليغاتX
نفرین برای عشق

nefrin4u

نفرین شده

nefrin4u

http://nefrin4u.blogfa.com

نفرین برای عشق

نفرین برای عشق

نفرین برای عشق

نفرین برای عشق

نفرین برای عشق

  » امروز:  
  » پند امروز :

لینکستان

لینک دوستان

آمار و امکانات

تبليغات

تبلیغات
تبلیغات
Shadmehr Aghili
قسمت پنجم
موضوع: قسمت پنجم
قسمت پنجم:

 

اون خیلی به من علاقه پیدا کرد ازش پرسیدم چرا دوستم داری گفت:از صداقتت خوشم اومده!

اونم هم یه چیز داشت که من مجذوبش شدم یه صدای خیلی قشنگ بود زیباترین صدای که شنیدم تا امروز!

انقدر به هم زنگ زدیم که اندازه نداشت تو 1 ماه شاید 500 اس ام اس زدم!

یه مدت گذشت مامان بابا هم اومدن که ایران زندگی کنیم قرار شد مشهد رو انتخاب کنیم چون فامیل بیشتر بود.

خونه که گرفتم 1 کوچه با خونه ای که عروسی دادشم بود و من jaz رو دیدم فاصله داشت,بار اول گم شده بودم که همون خونه رو دیدم وای خدا چرا خواستی اینطوری بشه؟

جلوی در اون خونه وایستادم تموم خاطرات اون 2 هفته رو دیدم,با چشمای خیسی اونجا رو تو اون غروب ترک کردم.

با سارا انقدر داشت همه چیز خوب می شد که من میخواستم یه حلقه براش بفرستم,ولی تصمیم گرفتم عید سال بهترین کادو رو بهش بدم و برم شهرشون.

پول هامو جمع کردم بلیط هواپیما هم رزرو کردم ولی یکی از دوستام گفت:یه دختر ارزشش رو نداره دختر ها هر روز با یکی هستن.گفتم سارا با همه فرق داره گفت:اون هم مثل همه هست,گفت شرط میبندی من مخش رو میزنم شرط بستیم سر یه کارت شارژ شماره سارا رو دادم زنگ زد.

رو بلندگو هم گذاشته بود من بفهمم.

سلام سارا خانوم

سلام شما؟

من یادت نمیاد؟

نه شما؟

اون روز بهم شماره دادی یادته؟

من به کسی شماره ندادم!

پس من اسم شما رو از کجا میدونم؟

ساکت شد هی چی نگفت!

کمی دیگه هم با هم حرف زدن خداحافظی کردن.

فرداش مرتضی برام یه صدای ظبط شده از سارا آورد(دستم بیاد میزارم گوش کنید) یادم نمیاد چی ها گفتن فقط می دونم یه جا سارا میگه من دوستت دارم و میخوام باهات ازدواج کنم!

توی دلم یه دفعه خالی شد,خیلی ناراحت شدم مرتضی هم میخندید میگفت دیدی باختی؟بهش گفتم بیا اینم پول شارژ گفت نمیخوام ارزش خودت بیشتر هست.

مونده بودم چیکار کنم میخواستم یه اتفاق بیوفته زنده نباشم,حالا جواب مامان رو کی بده من بهش گفتم سارا دختر خوبی هست با همه فرق داره,تصمیم گرفتم یه فرصت به سارا بدم.

همون شب زنگ زدم به سارا گفتم نمی دونم چرا یه جوری هستم گفت چی جوری؟گفتم یه حس بدی دارم احساس میکنم یکی داره بهم بد میکنه دیدم اعتراف نکرد.

دیدم مرتضی بهم میگه به دختر چی گفتی؟گفتم هیچی گفت زنگ زده میگه نمیخوام با شما حرف بزنم.

مرتضی هم نامردی کرد شماره دختره رو همه جا داد.به سارا چند بار زنگ زدم دیدم خاموشه.بهش گفتم چرا خاموشی گفت مزاحم زیاد شده.گفتم من یه دوست دارم مخابرات لیست مزاحم ها رو در میاره.

فرداش گفتم لیست مزاحم ها رو در آورد یه صدای هم ظبط شده گوشش کن,(صحبتش با مرتضی رو گذاشتم)بعد شروع کرد با من دعوا کردن چرا همچین کاری کری گفتم به جای اینکه من طلبکار بشم تو شدی؟

گفتم خوب شد امتحانت کردم گفتم بلیط گرفته بودم بیام پیشت ولی جوابم رو دادی,گفتم دیگه برای همیشه خداحافظ!

فردا بلیط رو پس دادم,شروع کردم به فکر کردن هر کسی چی جوری به من نارو میزنه,من چقدر ساده هستم به خاطر یکی اومدم ایران به خاطر یکی بلیط گرفتم.

از اون به بعد سارا زیاد به من زنگ زد ولی بهش گفتم دیگه نه,گفتم تو رو دوستای دانشگاهت خراب کردن.ولی اون قبول نکرد.

یادش بخیر اون زمستون با همه سردیش شیرین بود سارا! یادته؟ یادته میگفتی امید چقدر هوا سرده؟ سرمای اون زمستون دلت رو سرد کرد ولی من که قلبم رو بهت داده بودم!

سارا یادته رفت امید گفت مواظب قلب من باش؟ سارا یادته اون شب با امید چقدر گریه کردی؟مگه بهت چه بدی کرده بود؟اون باربی قشنگ امید چرا مال یکی دیگه شد؟

اون شب ها که تو با یکی دیگه خوش میگذشت من شبها رو تا صبح با گربه هام سر کردم.

 

دست تو تو دست من بود دلت اما جای دیگه تو خودت خبر نداری اما چشمات اینو میگه       مدتی بود حس میکردم که دلت یه جا اسیره پشت پا زدی به بختت کی واست جز من میمیره؟

 

ادامه دارد...

| + | نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 | نوشته شده توسط نفرین شده

آخرين مطالب ارسالي;

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا