نفرین برای عشق |

آهنگ قطع شد!
گفت:شما کی هستید?
گفتم:من فرشته نجات شما
خندید گفت:فرشته نجات من اضرائیل هست
گفتم: من کسی هستم که قراره قلب خودش رو به شما بده
با حالت غرور طرفم نگاه کرد گفت:بهت نمیاد
گفتم:مگه عضو دهنده شاخ داره؟
وایستاد رو سرم نگاه کرد گفت:تو یه نمونه کمیابی شاخ نداری!
هر دو زدیم زیر خنده نشستیم و من داستانم رو براش تعریف کردم با یه اخم طرفم نگاه کرد گفت راست میگی؟ گفتم آره
گفت:بهت نمی خوره انقدر زود کم آورده باشی اولین پسری که میبینم انقدر به عشق پایبند هست!
گفتم شما دخترها انقدر غرور دارید که عشق رو نمی بینید یا احساس نمی کنید و فکر میکنید که خیلی می فهمید.
نشست پشت پیانو آهنگ با من باش گل من که بی تو میمیرم از محسن معدنی رو زد گفت:عاشقم شدی؟ گفتم:نه دیگه نمیشم.
گفت:من تا حالا عاشق پسری نشدم. من که با این حرف خیلی آشنا بودم سریع گوشی موبایلش رو از رو میز برداشتم زدم رو شماره ها اسم ها رو خوندم گفتم پس اینا کی هستن؟
سکوت کرد گفت:ببین هیچ دختری نمیاد بگه من دوست پسر داشتم یا قبلا با 10 نفر بهم زدم همه ما دختر ها غرور داریم و این غرور نمیزاره.گفتم:میدونم خیلی خوب هم می دونم!
بعد از سکوتی کوتاه گفت:پس به توافق نرسیدیم چون شما از دختر ها دل خوشی ندارید پس عضو به یه دختر نمی دید.
گفتم:این قلب من خیلی داغونه قول بده مواظبش باشی!!
گریه ای کرد گفت باشه.
کم کم همه رو گلچین کردم به یه مورد عجیب خوردم که خیلی جذبش شدم!
یه پسری که می خواست خواننده بشه ولی به خاطر نداشتن پول نتونسته و انقدر این مشکل اذیتش کرده بود که با اسید حنجره خودش رو 50% نابود کرده بود!!
با خودم گفتم تو این دنیا از هر بدبختی بدبخت تر هم هست.
بی خود یاد آلبوم خودم افتادم دیدیم خیلی دورم تا بهش برسم!
دیدم دوستای این پسره اومدن هر کدومشون یک گیتار داشتن با حرکاتش نشون داد که یک گیتار می خواد وقتی گیتار رو گرفت دستش گریه کرد و گیتار رو نوازش میکرد بعدش شروع کرد به نواختن خیلی زیبا می زد نواختن تموم شد براش دست زدم حلقه دورش باز شد رفتم کنارش گفتم واسه خودت استادی ها می خواست حرف بزنه ولی نمی تونست پرستار اومد و ملاقات رو خاتمه داد.
من و بهزاد رفتیم کافی شاپ اون داشت کاغذ بازی میکرد با فرم ها منم تو خودم مثل همیشه غرق بودم بهزاد صدام کرد باز کجای؟ به چی فکر می کردی؟
نزار کسی چشم تو رو به غیر من ببینه عشقی به غیر از عشق من تو قلب تو بشینه نزار کسی کتار تو جای منو بگیره هر کی به جز من اگه بود خدا کنه بمیره
ادامه دارد...
قسمت دهم:
دیگه همه چیز کاملا برام مشخص شده بود تموم گربه ها بی تابی ها شب تا صبح خوندن ها همش هیچ شد آه افسوس به خودم گفتم عشق ورزی من اگه به یک سنگ بود الان دیگه نرم شده بود ولی عجب دنیای شده باید گرگ باشی تا دریده نشی!
به خودم گفتم منم میشم یکی مثل این گرگ ها ولی هر کاری کردم نشد که نشد.
بالاخره بعد از مشکلات زیاد اقامت هم گرفتم یه نفس عمیق کشیدم تلفن برداشتم از خوشحالی تا به عزیزترین کسی که داشتم خبر بدم ولی رو هر کدوم از شماره ها که رفتم دیدم اینا همونایی بودن که نامردی کردن هر چی پایین تر میرفتم چشمام بیشتر پر اشک می شد رو هر اسم میرفتم یه چی میگفتم....این که دروغ گفت.....اینم که نامرد بود....اینم تنهام گذاشت......اه اینا که دوستم نداشتن.
با چشمای خیس گوشی رو پرت کردم به دیوار زدم زانو هامو تو آغوِِشم گرفتم دل من بهت تبریک میگم.تو همون حال خوابم رفت.
وقت کم داشتم تا تابستون باید برمیگشتم رو زبان خارجه کار کردم خدا رو شکر یاد گرفتم یک کار هم پیدا کردم طوریکه بعدازظهر از مدرسه میومدم میرفتم تا دیر وقت شب تا بشه زود یه پسنداز خوب کرد.
به شدت لاغر شده بودم موفقیت هام شروع شده بود از لحاظ درسی ظرف 3 ماه رفتم یک کلاس بالاتر گواهینامه رو هم گرفتم!
تو وقت های بیکاری رو صدا کار میکردم چند نفری بهم امیدواری دادن که کارم بهترین میشه.
تابستون شد و من کاملا حاضر بودم رفتم تهران تو فرودگاه تهران که فکر میکردم عجب استقبالی میشه هیچ کسی برای استقبالم نبود.
از فردا کارها رو شروع کردم زنگ زدم به بهزاد کسی که تو نوشتن داستان کمکم کرد یه قرار گذاشتیم همدیگه رو دیدیم.قرار شد با هم بریم سراغ بیمارستان های بزرگ اکثر جاها رفتیم و فرم پر کردیم واسه اهدا از فرداش تلفن ها شروع شده به بهزاد گفتم خدا یه چند تا دیگه مثل من بفرسته اینور تا همه اینا رو جواب بدیم خندید گفت دیوونه!!
من شماره و آدرس کسایی که بالاترین قیمت ها رو داده بودن یاداشت کردم نمی خواستم به هر کی هرکی بفروشم.
اونایی که واقعا حق داشتن رو پیدا کردم بین تموم کسانی که می خواستن پیوند کنن توجه منو دو نفر جلب کرده بودن یکی یک دختر پیانو نواز بود رفتم خونشون وای چی می دیدم قصر بود از اون خونه هایی بود که آدمها تو خواب می بینن دیدم پدر دختره اومد با هم کمی صحبت کردیم و اون یک چک سفید گذاشت هر چی دوست داری بنویس گفتم زیاد برام مهم نیست من می خوام کسی که می خواد عضو بگیره رو ببینم هدایتم کرد به یک طرف دیگه قصر رسیدیم به یه جا که یک پیانو بود کسی که پشتش بود معلوم نمی شد داشت آهنگ عادت شادمهر رو میزد پدرش گفت شما با هم حرف بزنید من بعدا میام.
آغوش تو به غیر من به روی هیچکی وا نکن منو از این دل خوشی ها آرامشم جدا نکن من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم
ادامه دارد...
آخرين مطالب ارسالي;