نفرین برای عشق |

گاهي وقتها به آدمهايي عادت ميكني كه به تو عادت نمكنند. و ميگذارند ميروند بي خداحافظي.
حسرت ميخوري اين چه كار ابلحانه اي بود كه من كردم.
اعتماد كردم به كسي كه دنيايي به او اعتماد نكرد.
عادت كردم به كسي كه ادعا ميكرد عاشقم شده ولي حتي به من عادت هم نداشت.
كه رفت بي خداحافظي كه ديگر هيچ كدام از نامه ها را پاسخ نداد كه حتي به رويش هم نمي آورد كه روزگاري بوده و براي من وجود خارجي داشته.
منتظر ميشوم پيغامي برسد از قاصدي از آشنايي.
از راههايي كه با هم عبور ميكرديم تنها عبور ميكنم.
پرسه ميزنم كوچه هاي بي كاري را طي ميكنم روز ها و شب هاي بي هدف را شايد نشاني خبر خوشي. اطلا عات تازه اي از تو برسد به من كه هنوز نامم را به يادت عوض نكرده ام. كه هنوز نشاني ام همان جاست. نشاني نزديك به جوجه هاي پاييز 7 سال پيش.يكي گفت عقربه ها را نگه ميدارد كه من تغيير دهم همه چيز را.
ولي من نمي خواهم تغييري ايجاد شود.
دوست ندارم تجربه ها را فراموش كنم يا تغيير بدهم.
دوست ندارم تو را حذف كنم يا او را.
هر چند كه تو مرا حذف كردي.
همان يكي باز هم گفت " با هم ميرويم به آنجا كه بي بودنت
همه ي هستي ات را زير خاك نم خورده كاشتند.
گفتند اينجا برايش امن تر است.
قد ميكشد برايت... بزرگ كه شد بيرونش مي آوريم.."
زياد فكر كردم ... ولي نفهميدم معنيش را
برای دیدن عکسهای من در یونان فقط روی شماره ها کلیک کنید!
آخرين مطالب ارسالي;