تبليغاتX
نفرین برای عشق

nefrin4u

نفرین شده

nefrin4u

http://nefrin4u.blogfa.com

نفرین برای عشق

نفرین برای عشق

نفرین برای عشق

نفرین برای عشق

نفرین برای عشق

  » امروز:  
  » پند امروز :

لینکستان

لینک دوستان

آمار و امکانات

تبليغات

تبلیغات
تبلیغات
Shadmehr Aghili
حرفهای من
موضوع:

نشستم یک گوشه یک اطاق تاریک تنها شدم خیره به در با کلی واریز غمها یک نگاه میکنم به در یک نگاه به تلفن یک حس بهم میگه خاطرات رو مچاله کن چطور فراموشت کنم توی نفس برام یک حس بهم میگه عمر من شده تلف یک حس دیگه میگه که فقط تو بودی هدف جون من بسته به جونت نفسم به نفست نه نزار بمیرم انتظار دیگه بسه سکوت بشکنی پا بزاری رو غرورت این من عاشق هرروز منتظر غروبه تا اون روز که بیای میدوزم چشم به در بیای ببینی منتظرم با چشم تر!

| + | نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 | نوشته شده توسط نفرین شده
یک نفرین
موضوع:

الهی که چشمات به راهی بمونه فقط جغد شومی رو بومت بخونه الهی که دستات بشه تشنه گل

بیاد روزگاری که تو تنها بمونی فقط وقت مرگ قدر من رو بدونی الهی تو غربت یک عمری بسوزی آب بشی همش به جاده چشم بدوزی

الهی که شبهات بشه بی ستاره حریر خیالت بشه پاره پاره یکی هم نباشه که حالت بپرسه

بمیری بپوسی توی درد غصه!

| + | نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 | نوشته شده توسط نفرین شده
دل تنهام
موضوع:

ای دل تنها چیه چشم انتظاری باز یه لحضه یه دم آروم نداری مثل زمستون تو حسرت بهاری!

توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره؟

 واسه من واسه من تنهایی درده درد هیچ کس رو نداشتم هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتم!دیگه باور کردم امروز که باید تنها بمونم تا دم لحضه مردن شعر تنهایی بخونم!

 

| + | نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 | نوشته شده توسط نفرین شده
خاطرات ما
موضوع:
قسمت نشد ببینمت خدانگهداری کنم . فرصت نشد بمونم از تو نگهداری کنم گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخت برات اگه یک وقت بگی نرو پر از درد بلا. گفتم صداتو نشنوم ندیده از پیشت برم پشت سرم زاری نکن چیکارذ کنم مسافرم!

من میرم ولی باز تو بدون همیشه یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه!

گل من خوب میدونی بی تو تک و تنهام عزیزم اگه تو نباشی میمیرم!

| + | نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 | نوشته شده توسط نفرین شده

چقدر خودمو زدم به آتیش و یخ احساس یخ زدن و سوختن قاطی شدن الان دیگه دلم شده برات یک ذره نمیدونم کی بود چه حرفهای زد بهت فکر نمیره از ذهنم نمیره برون یک لحظه یاد نگاهت میوفتم دستام میلرزه یاد روز خاکستری سرد رفتنت دیگه قطع کردم امید از همه!

| + | نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 | نوشته شده توسط نفرین شده

نمیدونم از کجا شروع کنم!

دلم امروز خیلی پره ولی نمیدونم چی جوری بگم!

شما بگید آخه تا کی میتونه آدم به یکی فرصت جبران بده؟

هر دفعه از دفعه قبل بیشتر شکسته میشی! ای کاش عشقی وجود نداشت تا دلبستگی باشه تا آخرش جدایی باشه.

نمیدونم با این دستام که الان داره بد جوری میلرزه چی جوری بنویسم

فقط الان داره صداش تو گوشم حرف میزنه صدا خنده هاش اشکامو سرازیر میکنه! خودم هم نمیدونم سزای کدوم کار رو دارم میدم

یک لطفی کن! کمی به اون روزها فکر کن که با هم خندیدیم با هم گریه کردیم!

چطور میتونی وقتی با یکی دیگه هستی اون روزها رو فراموش کنی؟

فقط از خدا میخوام دیگه این بازی بد رو تموم کنه.چی میشه یکی یک دل قلب شکسته رو برای همیشه رو قلب پاکش بزاره؟

دارم به یک نتیجه میرسم.هرکسی یک سرنوشت داره شاید سرنوشت ما هم تنهایی هست برای همیشه!

از شما دوست عزیز که این متن رو خوندی تقاضا میکنم:برای صاحب این متن دعا کن تا از این دنیا زود تر به دنیای نفرین عشق بره!

زندگی را تو خاتمه دادی!

ممنون.

| + | نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 | نوشته شده توسط نفرین شده

اشک روی صورتم هست دونه دونه تو دنیا کسی قدر دل منو نمیدونه!

این دل نمیتونه که بی تو بمونه دوستداره که تا صبح واسه تو بخونه

آخه این دل من بی تو شده دیوونه ولی شده ازش فقط یک ویرونه

 

نشستم یک گوشه یک اتاق تاریک تنها شدم خیره به در با کلی واریز غم ها یک نگاه میکنم به در یک نگاه میکنم به تلفن یک حس بهم میگه خاطرات رو مچاله کن چطور فراموشت کنم تویی نفس برام یک حس بهم میگه عمر من شده تلف یک حس دیگه میگه فقط تو بودی هدف جون من بسته به جونت نفسم به نفست نه نزار بمیرم انتظار دیگه بسه سکوت رو بشکنی پا بزار رو غرورت این من عاشق منتظر غروبه تا اون روز که بیای میدوزم چشم به در بیای ببینی منتظرم با چشم تر!

| + | نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386 | نوشته شده توسط نفرین شده

تا به خودم اومدم تو منو بازي داده بودي خواستم خودم بشم نشد خواستم خودم رو بکشم نشد تو رفته بودي گفتم شايد دلت اسير يک دل ديگه شده گفتم بهتر بزار بدونه که دلم چي کشيده! 

رو خوش باش ما هم رفتيم فکر منو ديگه نکن فقط اگه برگشتي من نبودم گله نکن بيخيال همه شدم بيخيال تو دنيا يادت باشه تو دلمو له کردي زير پات!

| + | نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386 | نوشته شده توسط نفرین شده
چطور میشه یک نفر یک دنیا خاطره رو در ۵ دقیقه فراموش کنه؟

چطور میشه تموم لحظات خندان و اشک ریزان رو فراموش کنه؟

آیا در این زمانه جواب محبت شکستن هست؟

چرا باید اینگونه نام زیبای عشق بد شود؟

تمام اینها بر میگرده به غفلت! انسانهای این زمانه فقط با هوس عاشق میشوند!

ولی چرا بین میلیونها انسان یک نفر از همه بیشتر بسوزد؟

سزای کدام کار خود را اینگونه میدهد؟ سزای یک دنیا عشق؟ سزای قلبی صاف و پاک؟

نمیدانم نمیدانم! جواب هیچ کدام را!

ولی میدانم زیباست لحظه ای که شاهد دیدار معشوقه خود با دیگری هستی!

تمام بدنت به لرزه میوفته و از چشمات کم کم اشک جاری میشه

| + | نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 | نوشته شده توسط نفرین شده
موضوع:

هر شب در رؤیاهایم تو را می بینم و حست می کنم

اینگونه می دانم پایدارهستی

در فراسوی فاصلهء میان ما

تو آمده ای تا نشان دهی که پایدار خواهی بود

نزدیک یا دور، هر جا که باشی

ایمان دارم که این قلب پایدار است

یک بار دیگراین درچه را بگشا

خواهی دید که در قلبم هستی،

و با بودنت قلبم پابرجا خواهد ماند

لطافت عشق تنها یک بار می تواند مارا لمس کند

و تا همیشه ادامه یابد

و این عشق هرگز تا لحظهء مرگمان رهایمان نخواهد کرد

عشق لحظه ای معنا یافت که من به تو عشق ورزیدم

زمانی ناب،همان لحظه ای که با همهء وجودم نگهش داشتم

و با این عشق است که زندگی من همواره پایدار خواهد ماند

نزدیک یا دور، هر جا که باشی

یقین دارم که این قلب پایدار است

یک بار دیگراین درچه را بگشا

خواهی دید که در قلبم هستی،

و با بودنت قلبم پابرجا خواهد ماند

تو اینجایی و با حضورت در کنارم، از هیچ چیز نخواهم ترسید

و می دانم که این قلب پایدار خواهد بود

تا همیشه، این راه را ادامه خواهیم داد

تا در قلب من هستی، در امان خواهی بود

و قلبم با حضورت همواره پابرجاست

| + | نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 | نوشته شده توسط نفرین شده
بدترین جای زندگی نقطه ای که باید فکر کنی و تصمیم بگیری جایی که باید انتخاب کنی یه روز اونقدر با آرامش زندگی می کنی که آب توی دلت تکون نمی خوره یه روز دیگه اونقدر فکرت درگیر می شه که احساس می کنی هر لحظه ممکنه مغزت منفجر شه چقدر سخته تصمیم گیرنده ی نهایی باشی چقدر سخته دلی رو بشکنی که بهت دل بسته اما یه وقتا مجبور می شی خودت نباشی مجبوری بشکنی تا بتونی ادامه بدی اون لحظه اونقدر خودخواهی که فقط به خودت و بودنت فکر می کنی می دونی که فردا روز شکستنه میری جلو باید حرف بزنی باید جواب بدی باید بگی نه اما نمی تونی تا می بینیش لال میشی یاد نگاهاش میفتی یاد لبخندش که فقط برای تو هست و یاد تغییر روحیش که از وقتی تو وارد زندگیش شدی خیلی محسوسه اما تو چند شبه که داری فکر می کنی می دونی که باید بگی نه می دونی دوستت داره می دونی قلبش می شکنه اما چاره ای نیست عزمتو جزم می کنی یه لحظه تصمیم می گیری تلفنو برمی داری صدا: بله؟ تو: می تونم چند لحظه بیام پیشتون صدا: اره بیا قدم هات سست می شه در اتاق رو باز می کنی می ری تو و بی صدا درو می بیندی بهت اشاره می کنه که رو صندلی بشینی و تو در حالی که حتی اراده پاهاتو نداری می شینی منتظره که شروع کنی و شروع می کنی شما خیلی خوبین خیلی کامل خیلی مهربون اما من نمی تونم پیشنهادتونو بپذیرم چرا؟؟؟؟؟؟ من قبل از شما به یکی دیگه قول دادم آقای رئیس با اون همه ی جذبه ی مدیریتی یه لبخند می زنه بهت آرامش میده یه نفس عمیق می کشه تو سکوت کردی آخه حرفی نداری که بزنی آقای رئیس هم سکوت کرده تو یه چشم بهم زدن بلند می شی طرف در ، درو باز می کنی که زودتر بیای بیرون انگار می خوای فرار کنی تو چهار چوب در یه صدای ضعیف می شنوی یادت باشه من دوستت دارم اشک تو چشات حلقه زده ماموریتت انجام شد قلبش شکست.......

| + | نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 | نوشته شده توسط نفرین شده

آخرين مطالب ارسالي;

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا